شمس الدين حافظ

301

سفينه حافظ ( فارسى )

حرف « ذ » داراى 8 غزل [ ذره‌اى آن مه ندارد مهربانى العياذ ] 1 * [ 1 ] شماره مسلسل 334 ذره‌اى آن مه ندارد مهربانى العياذ « 1 » * در ميان آن مه و مهر فروزان العياذ از مى صافى نمىيابم كمالى جز به تو * گرچه آمد بازگشت روز وحشت مستعاذ زلّتى از من اگر آيد بلطفت درگذر * چون ندارم غير لطفت هيچ ملجأ و ملاذ ذكر آنلب بر زبان حافظ آيد دم‌به‌دم * العياذ از غمزهء آن چشم خونريز العياذ [ عشق تو رسيدست ز ما هوش‌كنان اخذ ] 2 * [ 2 ] شماره مسلسل 335 عشق تو رسيدست ز ما هوش‌كنان اخذ * تا ديده و دل‌را كند از جمله بتان اخذ دستار ستاند ز سر عالم و عابد * زنّار كند از كتف « 2 » برهمنان « 3 » اخذ هم دين ز دل مؤمن و مصلح بربايد * هم كفر كند از دل ترسا و مغان اخذ با آنكه بتان دل ز خلايق بربايند * آن دلبر عيّار كند هم ز بتان اخذ زان فتنه كه در گوشهء چشمى بنشاندى * دل از همه عشاق كند گوشه نهان اخذ حافظ كه چو گوياى جهانست كه اينست * شد گنگ مگر عشق تواش كرد زبان اخذ

--> ( 1 ) پناه مىبرم . ( 2 ) دوش ( 3 ) برهمن يعنى عالم و پيشواى روحانى مذهب برهمائى . [ 1 ] پاورقى غزل 1 - اين غزل در يكتائى مندرج است ولى از حافظ نمىداند [ 2 ] پاورقى غزل 2 - اين غزل در يكتائى مىباشد ولى از حافظ نمىداند